خلاصه داستان: داستان این سریال در سال 2035 اتفاق می افتد جایی که یک روبات زن دارای هوش مصنوعی وارد یک خانواده انسانی می شود. او در طول سفر خود برای محافظت از خانواده و دوستانش با دشمنان زیادی می جنگد و همزمان با رشد، بلوغ و یادگیری عشق، با انسان ها هماهنگ می شود و …
خلاصه داستان: بعد از دوران سختی، ارواح نِژا و آئو بینگ حفظ میشوند، اما بدنشان در خطر نابودی است. تای یی ژن رن میخواهد با نیلوفر هفترنگ آنها را بازسازی کند، اما با چالشهایی روبرو میشود. سرنوشت آنها نامعلوم است.
خلاصه داستان: این به دنبال دیوید یونگ یک مدیر اطلاعات سابق ایالات متحده است. هنگامی که عواقب تصمیم از گذشته خود به او بازگردد ، او را تعقیب می کند که توسط ربکا تعقیب شده است ، یک عامل جامعه شناختی که به قتل او اختصاص داده شده است.
خلاصه داستان: این سریال داستان دختری را روایت میکند که وقتی میفهمد یتیمخانهای که در کودکی در آن بزرگ شده قرار است به دلیل یک پروژه شرکتی تخریب شود، تصمیم میگیرد وارد دنیای تجارت شود تا به وارث خانواده چو نزدیکتر شود.
خلاصه داستان: داستان درمورد مردیه که از طرف پدربزرگ دختری که اختلال شخصیتی داره مامور میشه برای درمانش هر پنج شخصیت این دختر رو گرفتار عشق کنه اما این وسط یکی از شخصیت ها عجیب دنبال بیرون کردن این مرد از زندگیشه
خلاصه داستان: کیم سه هی، پزشک مشهور و مدیر بیمارستان، در پشت پرده رهبری یک شبکه فرزندخواندگی غیرقانونی را بر عهده دارد. او بهشدت باور دارد که فقط ژنهای برتر باید بقا پیدا کنند و کودکانی که مطابق انتظارات والدین نباشد را میکشد. کیم آ هیون، یکی از کودکانی که از مرگ نجات یافته، حالا علیه او برای انتقام و عدالت مبارزه میکند.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۳۶، ناتسومی دختر سوم از چهار خواهر خانواده سکییا، ناگهان با تصمیم پدرش برای ازدواج غافلگیر میشود. شوهر آیندهاش تاکیماسا، افسر نیروی دریایی امپراتوری است که حتی در مراسم عروسی حضور ندارد و ناتسومی مجبور میشود کنار عکس او ازدواج کند. او که هرگز تجربه عشق یا رابطهای نداشته، ابتدا از این ازدواج سرد و دور دلزده است. اما با گذر زمان، در کنار انجام وظایف همسری، به تدریج مهربانیهای پنهان شوهرش را کشف میکند و دلش به او نزدیک میشود.
خلاصه داستان: سفر یه منگ به شمال پایان یافت و سپس او برای ازدواج به زادگاهش بازگشت. چه کسی انتظار داشت که در شب عروسی، یه منگ به شمال برگردد. آن مرد در حالی که در خانهاش مهمانی مجردی برگزار میکرد، ده پیام پشت سر هم برای او فرستاد. یه منگ کاملاً او را نادیده گرفت، او را بلاک کرد و اجازه داد هر بلایی که میخواهد سرش بیاورد