خلاصه داستان: دو نفر از اعضای خانواده که با هم اختلاف دارند، برای بزرگ کردن برادرزاده یتیمشان مجبور به زندگی مشترک می شوند. آنها با چالش های سخت فرزندپروری رو به رو می شوند و برای حل این مشکلات با هم همکاری میکنند. در این مسیر، سوءتفاهم های میانشان برطرف می شود و رابطه آنها دستخوش تغییر میگردد.
خلاصه داستان: در این برنامه زوجهایی که به دلایل مختلف از هم جدا شدهاند، در یک خانه دور هم جمع میشوند تا درباره روابط گذشتهشان فکر کنند، با روابط جدید روبهرو شوند و عشق واقعی خود را پیدا کنند.
خلاصه داستان: تنش و رویارویی میان سه نفر شکل میگیرد. لی وو گیوم یک قاتل زنجیره ای است، اما در عین حال نبوغی کم نظیر در پزشکی دارد و میتواند بیماری های لاعلاج را درمان کند. پارک هان جون وکیلی است که برای نجات جان دختر بیمارش مجبور است لی وو گیوم را نجات دهد. چا یی یون یک دادستان بلندپرواز و برخوردار از موقعیت اجتماعی بالاست که باید با گرفتن حکم اعدام برای لی وو گیوم، شایستگی خود را ثابت کند.
خلاصه داستان: سال 2051، یک ربات اکتشاف فضایی یه آثار باستانی مرموز پیدا میکنه که داستان سیارهای شبیه زمین به نام "استار وای" و رابطه فوقالعاده عجیب بین دختری مهربان به اسم "وو نونگ یو" و مردی با شخصیت ضداجتماعی یعنی "شی شین شو" رو توش پیدا میکنه. پنج سال بعد از یه ماجرای غمانگیز که این دو نفر رو به هم رسونده، "وو نونگ یو" که حالا دانشجوی فوقلیسانس مهندسی ژنتیک شده، دوباره با "شی شین شو" روبهرو میشه - مردی باهوش ولی سرد و منطقی که انگار چیز تاریکی توی وجودش مخفی کرده. سرنوشت و علم این دو رو به هم گره میزنه و رابطهشون از هر منطقی فراتر میره و مرز بین وسواس، رستگاری و عشق رو محو میکنه....
خلاصه داستان: کانگ دو جون پسر یک خانواده پولدار است. او پس از مرگ برادر بزرگترش، تصمیم می گیرد هرگز ازدواج نکند و تمام زندگی اش را وقف خانواده و شرکتشان کند. یک روز به طور اتفاقی با جانگ هی وون آشنا می شود و یک شب را با هم می گذرانند. جانگ هی وون زنی مجرد است که فقط به کارش علاقه دارد و هیچ تمایلی به داشتن رابطه عاشقانه ندارد. او به دلیل طلاق والدینش تصمیم گرفته هرگز ازدواج نکند، اما پس از آن رابطه یک شبه با کانگ دو جون، زندگی اش دچار تغییر بزرگی می شود. او اکنون باردار است
خلاصه داستان: یون بوم یک معلم محبوب و دوست داشتنی در سئول است، اما به دلایلی به یک دبیرستان در شهر کوچکی منتقل میشود. در آنجا با سون جه کیو آشنا میشود؛ او عموی یکی از دانشآموزانش، سون هان کیول است. سون جه کیو مردی درشت هیکل و ظاهرا خشن است، اما در واقع شخصیتی گرم و خوش برخورد دارد. او به یون بوم علاقه مند میشود و احساساتش را کاملا صادقانه و مستقیم به او ابراز میکند.
خلاصه داستان: «وانگچویهوا»، یه کارمند تازهکار و بیتجربه، یهو سر از دنیای یه رمان درمیاره! هنوز گیج و منگِ این اتفاقه که با «جانگسان» روبهرو میشه؛ یه مرد مرموز که اونم مثل خودش از دنیای واقعی اومده، فقط با این تفاوت که ده ساله توی این دنیا قایم شده و یواشکی قدرت جمع میکنه. یکی بدشانسی میاره و دنبال راه نجاته، اون یکی پادشاه پنهانیه که وانمود میکنه هیچی نیست. اما وقتی مجبور میشن دستبهدست هم بدن، تازه بازی اصلی شروع میشه. توطئهها، دشمنها، رازها… همهچی پشتسر هم میاد. ولی از همه بدتر یه پیشگویی شومه که میگه یکیشون قرار نیست پایان خوش این دنیا رو ببینه. حالا باید ببینن میتونن سرنوشت رو دور بزنن یا نه…»
خلاصه داستان: داستان درمورد دختر یه که بعد از سه سال تجربه منشی گری میخواد استعفا بده و زندگی جدیدی رو شروع کنه اما رییس متینش زیاد راغب به این کار نیست و هرکاری بشه میکنه تا او رو منصرف کنه اما منشی قصه ما خیلی مصممه و تو مدتی که برای تحویل کار به جانشینش میگذرونن میفهمن که چقدر برای هم مهمن