خلاصه داستان: یک رئالیتی کرهای با حالوهوای ماجراجویانه و سرگرمکننده است که در آن پارک سوجون، جانگ یومی و چوی ووشیک بدون برنامهریزی قبلی راهی سفر در کرهجنوبی میشوند. آنها از قبل نمیدانند قرار است کجا بروند، کجا بمانند یا حتی چطور به مقصد بعدی برسند، و همین بیخبری، سفرشان را به تجربهای غیرمنتظره، بامزه و پر از لحظههای صمیمی تبدیل میکند.
خلاصه داستان: لان ههوی تنها وارث گروه بزرگ لان هه بعد از اینکه والدینش تو یه تصادف مشکوک میمیرن دچار شوک عصبی و فراموشی میشه. لین موچینگ که به دنبال انتقام از خانوادههای قدرتمند (از جمله خانواده لین ئه) و بازپسگیری میراثیه که فکر میکنه ازش سلب شده، از وضعیت ههوی سوءاستفاده میکنه و وانمود میکنه که شوهر قانونی اونه. اما ماجرا به همین سادگی پیش نمیره لان ههوی با وجود از دست دادن حافظه، زنی بسیار باهوش و جسوره و به راحتی اجازه نمیده کسی اونو کنترل کنه. رابطه اونا به یه بازی موش و گربه تبدیل میشه که توش مرز بین فریب و واقعیت، و انتقام و عشق به مرور محو میشه.
خلاصه داستان: یک مدیر شهری بهاجبار به همراه خانوادهاش به روستا نقل مکان میکند. در حالی که ابتدا برای بازگشت به زندگی قبلی تلاش میکنند، بهتدریج در دل زندگی ساده روستایی، معنای واقعی خوشبختی و اهمیت خانواده را پیدا میکنند.
خلاصه داستان: یک پزشک نابغه با دستکاری مرزهای زندگی و مرگ، درگیر داستانی میشود که در آن یک ستاره زن پس از کما دچار تغییری اسرارآمیز میشود. در میان عشقهای قدیمی و جدید، این داستان سوال عمیقی را مطرح میکند: آیا عشق به روح است یا به جسم؟ و نشان میدهد عبور از مرزهای ممنوعه به نام عشق چه عواقب خطرناکی دارد.
خلاصه داستان: گوجینژائو پس از سالها دوری از خانواده به خانه برمیگردد و از دختری بیخیال به بانویی نجیب و با نفوذ تبدیل میشود. وقتی بحث ازدواج پیش میآید، سنتها را کنار میگذارد و به باورهای خودش درباره عشق پایبند میماند. اما حالا چند مرد وارد زندگیاش شدهاند؛ هرکدام آیندهای متفاوت پیشنهاد میدهند. گوجینژائو سرانجام کدام را انتخاب میکند؟
خلاصه داستان: برنامه ای که در آن مجردهای هم سن و سال با شخصیتهایی قوی، متفاوت و منحصربهفرد که مدت هاست تنها زندگی کرده اند زیر یک سقف دور هم جمع می شوند تا در کنار حمایت از سبک زندگی فوق العاده و جذاب یکدیگر، خانهای مشترک را تجربه کنند.
خلاصه داستان: داستان بیشتر حول ناپدید شدن مرموز یه پدر و دختر جلوی آسانسور یوانلونگلی در سال ۱۹۹۷ میچرخه؛ پای یه زوج کارآگاه عجیبغریب وسطه. «هه یوان هانگ» وسط تغییر مسیر کاریشه و داره به آیندهی شغلش فکر میکنه. «ران فنگ شو» تازه از دانشگاه فارغالتحصیل شده و هنوز کنجکاو و سادهدل نسبت به همهچیزه. اولین پروندهی زندگیشون همین ماجراست؛ با یه جیپ زرد رنگ و یه بیل مکانیکی دستساز میافتن دنبال تحقیق. اما هرچی بیشتر میگردن، به حقایقی میرسن که زندگی خودشون رو زیر و رو میکنه.
خلاصه داستان: یک کشاورز جوان که قارچ خاصی پرورش میدهد، با یک مجری پر انرژی که برای تمدید قرارداد به سراغش آمده آشنا می شود. با وجود مخالفت های اولیه، تلاش های مداوم دختر باعث می شود رابطه آنها به عشقی شیرین تبدیل شود
خلاصه داستان: دختری که سال ها با هدف انتقام زندگی کرده، درست زمانی که به هدفش نزدیک میشود حافظه اش را از دست میدهد. او در تلاش برای به یاد آوردن گذشته، به رازهایی خطرناک و حقیقتی شوکه کننده نزدیک میشود.
خلاصه داستان: گروهی از مجردهای آماده برای شروع یک رابطه عاشقانه وارد خانه سیگنال میشوند تا عشق را پیدا کنند. اما همخانه ها فقط میتوانند از طریق پیامک به یکدیگر ابراز علاقه کنند. و یک پیچش جالب وجود دارد: همه پیام ها ناشناس هستند، یعنی دریافت کننده ها نمیدانند چه کسی برایشان پیام فرستاده و باید حدس بزنند چه کسی تلاش میکند با آنها ارتباط برقرار کند. یک پنل از سلبریتی های متخصص در زمینه عشق نیز حضور دارند تا نظرات خود را به اشتراک بگذارند، از جمله اعضای قبلی یعنی یون جونگ شین، کیم ای نا و لی سانگ مین، و همچنین مفسران جدید یعنی روی کیم و تسوکی از گروه بیلی.