خلاصه داستان: در هفت شهر آسیایی، چند نفر بهطور همزمان ربوده میشوند و خانوادههایشان پیامی مرموز دریافت میکنند: تنها یکی از گروگانها نجات پیدا خواهد کرد. هفت نفر از کشورهای مختلف وارد بازی مرگباری میشوند که هرکدام برای نجات عزیزشان باید مأموریتی متفاوت را زودتر از دیگران انجام دهند؛ بیآنکه بدانند چه کسی پشت این بازی است و چرا آنها انتخاب شدهاند.
خلاصه داستان: یون یی جون، وارث یک گروه بزرگ کره ای، پس از متهم شدن به قتل، خودش را در خانه حبس می کند و یک منشی شخصی جدید استخدام می کند. اما منشی او در حقیقت یک کارآگاه زن و عضو سابق نیروهای ویژه است که برای کشف حقیقت، با هویت مردانه وارد زندگی او شده. در حالی که رئیس حساس و کمال گرا و منشی مرموزش با هم درگیر می شوند، رابطه شان به تدریج از یک همکاری معمولی فراتر می رود و رنگ و بویی عاشقانه به خود می گیرد.
خلاصه داستان: دختری خیابانی و جاهطلب، فرصتی پیدا میکند تا خود را بهجای یک بانوی اشرافزاده جا بزند و به همسری یک فرمانده جنگی قدرتمند درآید. اما وقتی شوهرش که در کما به سر میبرد، به هوش میآید، زندگی او دستخوش تغییر میشود. حالا باید با دسیسههای مرگبار مقابله کند، با زیرکی و تدبیر دل همسرش را به دست آورد و راز تبار سلطنتی خود را کشف کند. او در این مسیر باید رقبایش را شکست دهد و از دختری تهیدست و بیپناه، به زنی قدرتمند و بلندمرتبه تبدیل شود.
خلاصه داستان: ملکه ناویر پس از آنکه امپراتور، همسرش، تصمیم میگیرد او را طلاق دهد و با معشوقه اش ازدواج کند، زندگی اش زیر و رو میشود. اما ناویر تسلیم نمیشود و با شاهزادهای مرموز به نام هاینری همراه میشود تا جایگاهش را حفظ کند، سرنوشتش را دوباره رقم بزند و در میان توطئه های دربار و عشقی تازه، از گذشته اش عبور کند
خلاصه داستان: داستان یک دختر 18 ساله دبیرستانی و معمولی را روایت میکند که پس از تجربه اتفاقات مرموز در تعطیلات تابستانی، به زندگی عادی خود بازمیگردد.
خلاصه داستان: پارک مین جه که زمانی شناگر بود، پس از از دست دادن پای راستش به دلیل بیماری، مسیر زندگی خود را تغییر می دهد و به عنوان دانشجوی دکتری در رشته رباتیک مشغول تحصیل می شود. در همین حال، ایم یو جین که پس از یک اتفاق فرصت ادامه تحصیل در رشته پوشاک و نساجی را از دست داده، با مین جه آشنا می شود و وارد دنیای مهندسی رباتیک می شود. همکاری این دو در آزمایشگاه رباتیک، به شکل گیری رابطه ای عاشقانه و پر فراز و نشیب میان آنها منجر می شود.
خلاصه داستان: نامگونگ هو و لی می دو 10 سال است که با یکدیگر رابطه عاشقانه دارند. هو مردی خوش برخورد است که با وجود ظاهر بی دغدغه اش، به دلیل مشکلات خانوادگی دوران سختی را پشت سر گذاشته و همیشه از حمایت می دو برخوردار بوده است. می دو نیز یک کارگردان با استعداد است که در ابتدای کارش با موفقیت زیادی رو به رو شد، اما بعد از آن بارها در رسیدن به رویاهایش شکست خورد و حالا در پایینترین نقطه زندگیاش قرار دارد. پس از 10 سال، عشق میان آنها دیگر مثل گذشته پرشور نیست و رابطه شان بیشتر بر پایه اعتماد و وابستگی شکل گرفته است. حالا این زوج قدیمی باید تصمیم بگیرند که به رابطه شان پایان دهند یا قدم بعدی را بردارند و ازدواج کنند.
خلاصه داستان: یون هانا، بازیگر مشهور و محبوب در سراسر آسیاست که در اوج دوران حرفهای خود زندگی لوکسی دارد، اما پس از یک حادثه مرموز، روحش با برادر دوقلویش، یون هارو، جابهجا میشود و به گذشته بازمیگردد. او که فرصتی دوباره برای تغییر سرنوشت پیدا کرده، تصمیم میگیرد عشق اولش، جونگ وو جه، جودوکار نابغهای که بعدها محافظ شخصی او شده و زمانی برای نجات جانش، جان باخته است را نجات دهد. در همین حال، هارو که در بدن خواهرش بیدار شده، با موقعیتهای غیرمنتظره و احساسی روبهرو میشود و سون یه رانگ، مدیر قدرتمند آژانس هانا و معشوقه وفادار هارو، نیز درگیر این ماجرا میشود. سرنوشت درهمتنیده این چهار جوان، عشق، فداکاری و امکان تغییر گذشته را به چالش میکشد.
خلاصه داستان: لیو ژنگلیانگ پس از اتفاقی غیرمنتظره، شغلش را در یکی از بیمارستانهای معتبر و درجهیک از دست میدهد و به زادگاهش بازمیگردد. او کارش را در بخش اورژانس یک بیمارستان محلی آغاز میکند و در حالی که یکی پس از دیگری به درمان بیماران میپردازد، خودش نیز بارها تحت تأثیر استقامت و انسانیت آنها قرار میگیرد و زخمهای روحیاش التیام مییابد. به این ترتیب، میان او و بیمارانش مسیری مشترک از بهبودی، امید و رشد شکل میگیرد؛ مسیری که در آن نهتنها پزشک به درمان بیماران کمک میکند، بلکه بیماران نیز بهنوعی مرهم دردهای او میشوند.
خلاصه داستان: کیم مو جین مردی است با گذشته ای بی نقص که در خانواده ای ثروتمند بزرگ شده که دلباخته هان گیو ریم میشود؛ دختری که برای تامین هزینه های خانواده خود مجبور است هم زمان چندین کار پاره وقت انجام دهد. گیو ریم نیز عاشق مو جین میشود، اما بهدلیل شرایط سخت زندگی و مشکلات مالی، تصمیم میگیرد او را از خود دور کند. با وجود این، مو جین هرگز از عشقش دست نمیکشد، اما روزی ناگهان بدون هیچ رد و نشانی ناپدید میشود و این اتفاق ضربه روحی بزرگی به گیو ریم وارد میکند. هشت سال بعد، مو جین که برای تبدیل شدن به یک سرآشپز حرفه ای به ایتالیا رفته بود، به کره جنوبی باز میگردد. او یک رستوران ایتالیایی افتتاح میکند و بار دیگر با گیو ریم رو به رو میشود؛ زنی که اکنون در یک فروشگاه غذاهای خانگی (بانچان) بهعنوان کارمند مشغول به کار است.