خلاصه داستان: وی زی فو به عنوان یک دختر خدمتکار حقیر، امکانات زیادی ندارد، با این حال او غیرقابل انکار زیبا و با فضیلت است. هنگامی که او بعداً برای سرگرمی پرنسس پینگ یانگ استخدام می شود، بلافاصله توجه دربار از جمله امپراتور وو لیو چه را به خود جلب می کند. زندگی زی فو با تبدیل شدن به ملکه محبوب لیو چه به زودی به شکل غیرمنتظره ای تغییر می کند، اما آیا معصومیت و پاکی زی فو می تواند در جامعه ای عالی که پر از درباریان و نیات ناصادق است زنده بماند؟
خلاصه داستان: خلاصه داستان: پارک جونگ هوان (Kim Rae won) رییس تیم مبارزه با فساد در دفتر دادستانیه که متوجه میشه تومور مغزی داره و فقط ۶ ماه فرصت داره.برای همین تصمیم میگیره قبل از مرگش تخلفات و جنایات لی تائه جون (Jo Jae hyun) رو افشا کنه. همینطور تلاش میکنه تا تمام کوتاهی هایی که قبلا در حق همسر سابقش شین ها کیونگ (Kim Ah joong) و دخترش یی رین انجام داده رو جبران کنه…
خلاصه داستان: این درام از زندگی بزرگان فولادی ، پارک تائه جون ، که بنیانگذار و رئیس POSCO شد ، یک شرکت فولاد کره جنوبی که در آن زمان به یک کنگلومرا ساخت فولادی چند ملیتی تبدیل شد ، بازگو می کند. داستان می چرخد ...
خلاصه داستان: کارمندان یک فروشگاه بزرگ با هم متحد می شوند تا از اخراج کارگران قراردادی فروشگاه جلوگیری کنند و همچنین ، با شیوه های نامطلوب مدیریتی هم به مبارزه بپردازند. اما…
خلاصه داستان: از چشمان مردم او به نظر می رسد یک پلیس سادیستی است که به دشمن خود رحم نمی کند. اما ، در اعماق قلب او ، جی ووک میل خود را برای زن شدن پنهان می کند.
خلاصه داستان: درمورد یه زوج دانش آموز دبیرستانیه که به خاطر سوتفاهمی از هم جدا میشن پنج سال بعد که پسر داستانمون حالا مدیرعامل یه شرکت بزرگ فناوری اطلاعاته هنوز نتونسته عشق اولش رو فراموش کنه و بعد از اینکه دوباره سر راه هم قرار میگیرن با هزار ترفند دنبال شروع دوباره رابطه اشونه اما سوتفاهمی که باعث جداییشون شده به اون سادگی که فکر میکنه نیست
خلاصه داستان: چا وو جین دادستانه و ۱۵ سال پیش بخاطر حادثه ای جنایی دوستش کیم سو هیون رو از دست میده و بخاطر اون حادثه فقط پرونده های سنگین برمیداره و توی یکی از پرونده ها به شخصی به اسم جو ایون یی بر میخوره و …
خلاصه داستان: داستان درمورد کیونگ چه جانشین یه هتل پنج ستاره است که با مدیراجرایی هتل رابطه عاشقانه داره اما زندگیش بعد از آشنایی و دوستی با هی سو به کل عوض میشه و هی سو که به کیونگ چه حسادت میکنه هرچیزی که او داره رو از بین میبره و حالا نوبت کیونگ چه است که باهاش مقابله کنه
خلاصه داستان: دونگ سوک که از یک خانواده فقیر بود در 18 سالگی خانه را ترک کرد. وقتی یک دادستان موفق شد پس از ۱۵ سال به خانه قدیمیشان بر میگردد. بازگشت به خانه آسان نبود، دونگ سوک وقتی به خانواده اش فکر میکرد خجالت زده و عصبانی میشد و میخواست که از آنها دور شود. دونگ سوک می فهمد روزهایی را که با خانواده اش می گذارند زیباترین و به یاد ماندنی ترین روزهای زندگی اش است. او دوباره چا هه وون را می بیند و…