خلاصه داستان: بک سا اون از یک خانواده سیاسی برجسته، به جوانترین سخنگوی رئیسجمهور کره تبدیل شده است. او سه سال پیش با هونگ هی جو ازدواج کرد. هونگ هی جو به دلیل حادثهای که در کودکی برایش اتفاق افتاده، نمیتواند صحبت کند. او به عنوان مترجم زبان اشاره در دادگاه و تلویزیون کار میکند. ازدواج این دو عمدتاً به دلیل مصلحت صورت گرفته و آنها فقط وانمود میکنند که زوج خوشبختی هستند. روزی، هونگ هی جو توسط فردی ناشناس ربوده میشود و این اتفاق زندگی زناشویی آنها را تغییر میدهد…
خلاصه داستان: یونگاون، مربی شنا، مادری مجرد است که دختر هفتسالهاش سو هیون را بزرگ میکند. با این حال، مجموعهای از اتفاقات تراژیک رخ میدهد: تولهسگ سو هیون از آپارتمان سقوط میکند و میمیرد، و سو هیون شروع به زورگویی به کودکان دیگر در مدرسه میکند. با وجود تلاشهای مادرش برای رسیدگی به اختلالات روانی سو هیون، رفتار عجیب او ادامه پیدا میکند. بیست سال بعد، مین که در واحد رسیدگی به اجساد بیصاحب کار میکند، با همکار جدیدی به نام ههیونگ آشنا میشود و بین آنها رابطه نزدیکی شکل میگیرد. اما زمانی که ههیونگ صمیمانه وارد زندگی مین میشود، مین کمکم احساس ناراحتی و شک نسبت به نیتهای او پیدا میکند.
خلاصه داستان: شش سال پیش، ژو می آن مراسی عروسیش در دریا را رها میکند و درون آب می افتد ولی مای-که او را نجات می دهد. پس از آن است که او متوجه می شود که نامزد سابقش، لو یون کای، ارتباط نزدیکی با مرگ والدینش دارد. به همین دلیل برای انتقام با مای-که متحد میشود اما…
خلاصه داستان: نان سی، همسر محبوب امپراتور، در طول هرج و مرج، یک زایمان زودرس داشت. کانگ هان یو، امپراتور، برای نجات جان همسرش، با کشیش اعظم معامله ای میکند ولی…
خلاصه داستان: نان یان برای نجات مادرش وارد پری لند می شود و سهواً پیمان ازدواج با امپراتور جی یانگ را ایجاد می کند ، که هویت واقعی خود را پنهان می کند. هنگامی که او به قلمرو حرکت می کند ، یک توطئه شوم را کشف می کند.
خلاصه داستان: این درام در طول جنگ ضد ژاپن تنظیم شده است و داستان شیانگ یوانشنگ را که در خانواده ای از یک افسر Kuomintang متولد شده است ، روایت می کند. زندگی وی به دلیل سفر غیر منتظره به شانگهای کاملاً تغییر یافت. داستان او می شود ...
خلاصه داستان: این داستان درباره سومیا یوکیتو، صاحب جوان یک مسافرخانه قدیمی در آساکوسا، و تسوروکا آیو، دختری پاکدامن هست که در حال آموزش آشپزی هست و با آبنباتهای شیرینی که یوکیتو در دوران سخت زندگیاش به او داده، آرام میشود و از آن زمان به بعد، یوکیتو او را به عنوان "اوشی" خود میشناسد. این یک داستان عاشقانه "دلربا" است که زندگی بیش از حد محافظتکننده و شیرین تازه عروس و داماد را که با پیشنهاد ناگهانی ازدواج یوکیتو آغاز میشود، به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: هان لی، پسری فقیر و معمولی از یک روستای کوهستانی، بهطور اتفاقی وارد فرقهای کوچک در هنرهای رزمی میشود. با اینکه استعداد چندانی ندارد، اما با تلاش بیوقفه و برنامهریزی دقیق، قدمبهقدم راه رشد را طی میکند ولی…