خلاصه داستان: کانگ سونگ جه بهترین کارآموز مرکز آموزش نظامی بوده، اما به دلیل وضعیت مالی ضعیف خانواده و بزرگ شدن توسط پدر مجرد و فقیرش، به عنوان سرباز تحت نظارت ویژه طبقه بندی می شود. او با توجه به تجربه اش در کمک به غذا فروشی سیار پدرش، به عنوان دستیار یون دونگ هیون در آشپزخانه سلف منصوب میشود. در همین زمان، یک هولوگرام شبیه بازی به نام «مسیر آشپز» در مقابل او ظاهر میشود. با انجام مأموریت هایی که این هولوگرام به او میدهد، مهارت آشپزی اش بهبود پیدا میکند. او به تدریج به خاطر توانایی هایش شناخته میشود و مورد حمایت اطرافیان قرار میگیرد.
خلاصه داستان: داستان درباره گونگ جو آ و یانگ هیون بین است که رابطه آن ها به دشمنی سی ساله دو خانواده پایان می دهد. جو آ که پزشکی را رها کرده، به عنوان طراح لباس در یک شرکت بزرگ کار می کند اما با حادثه ای در آستانه اخراج قرار می گیرد. او به بخش مدیرکل جدید منتقل می شود و می فهمد رئیس تازه اش همان عشق اول کودکی اوست. هیون بین به سرنوشت آن ها ایمان دارد و رابطه ای جدی میانشان شکل می گیرد.
خلاصه داستان: دو نفر که هر دو به خاطر گذشته خود و ترس از آینده قادر به حرکت رو به جلو نیستند، در مرکز داستان قرار دارند. دوک هیون، مردی میانسال، و آنا، جوینده کاری که درگیر اضطراب است، برای رها شدن از وضعیت خود به ههنیو (زنهای غواص سنتی) تبدیل میشوند و تنها با بدن خود به دل دریا شیرجه میزنند. این مسیر بهایی سنگین دارد، اما آنها چیزهایی را تجربه میکنند که در دنیای راکد گذشته خود هرگز احساس نکرده بودند. دوک هیون دریا را پناهگاه میبیند، در حالی که آنا آن را راه فراری از واقعیت میداند. با وجود تفاوت در گذشته و نگاهشان، هر دو در غواصی در اقیانوس آرامش پیدا میکنند.
خلاصه داستان: یک رئالیتی کرهای با حالوهوای ماجراجویانه و سرگرمکننده است که در آن پارک سوجون، جانگ یومی و چوی ووشیک بدون برنامهریزی قبلی راهی سفر در کرهجنوبی میشوند. آنها از قبل نمیدانند قرار است کجا بروند، کجا بمانند یا حتی چطور به مقصد بعدی برسند، و همین بیخبری، سفرشان را به تجربهای غیرمنتظره، بامزه و پر از لحظههای صمیمی تبدیل میکند.
خلاصه داستان: این برنامه درباره چند بازیگر مشهور کرهای است که از زندگی شلوغ سئول فاصله میگیرند و در یک روستای آرام، نانوایی کوچکی برای سالمندان راهاندازی میکنند. آنها همراه با مهمانان معروف، نان و شیرینی درست میکنند و تلاش دارند فضایی گرم و دوستانه برای اهالی روستا بسازند.
خلاصه داستان: یک کاراگاه که تنزل رتبه گرفته برای حل یک پرونده قتل زنجیره ای به شهرش برمیگردد و مجبور می شود با دشمن قدیمیش که یک دادستان جاه طلب است همکاری کند تا هم قاتل را بگیرند و هم هر کدام به هدف خود برسند.
خلاصه داستان: “شینوهارا اریکا” دانش آموز سال اولی، داخل دبیرستان در حالی که داره با دوستانش حرف میزنه، درباره دوسـتش یه داستان میسازه. در واقعیت، اصن دوسـتی نداره، دوستای اریکا به داستانش شک میکنن. بعد اریکا یک پسر جداب داخل خیابان میبینه و ازش عکس میگیره. بعد این عکس ها را به عنوان عکس های دوسـتش به دوستاش نشون میده..
خلاصه داستان: در این ریالتی عاشقانه، گروهی از زنان باتجربه و متمرکز بر کار را در برابر مردان جوان و عاشق پیشه قرار میدهد. آنها فقط میدانند که زنان از مردان بزرگ ترند. هدف این است که ببینند آیا میتوانند بدون توجه به سن، عشقی واقعی شکل دهند یا اینکه تفاوت سنی مانع احساساتشان خواهد شد.
خلاصه داستان: ژان ژائو که اکنون محافظ درجه چهار امپراتور است، از دوست قدیمیاش مدرکی درباره یک پروندهٔ حلنشده دریافت میکند و برای یافتن حقیقت راهی سفری پرماجرا میشود. او در این مسیر مورد حمله گروههای مختلف قرار میگیرد و با هو لینگ لونگ، دختر بااستعداد و سرسخت عمارت لینگلونگ، و بایدو تانگ، همان فرد معروف به «موش مو طلایی» آشنا میشود. این سه همدل و همراه، سرنخها را دنبال میکنند و…