خلاصه داستان: لان ههوی تنها وارث گروه بزرگ لان هه بعد از اینکه والدینش تو یه تصادف مشکوک میمیرن دچار شوک عصبی و فراموشی میشه. لین موچینگ که به دنبال انتقام از خانوادههای قدرتمند (از جمله خانواده لین ئه) و بازپسگیری میراثیه که فکر میکنه ازش سلب شده، از وضعیت ههوی سوءاستفاده میکنه و وانمود میکنه که شوهر قانونی اونه. اما ماجرا به همین سادگی پیش نمیره لان ههوی با وجود از دست دادن حافظه، زنی بسیار باهوش و جسوره و به راحتی اجازه نمیده کسی اونو کنترل کنه. رابطه اونا به یه بازی موش و گربه تبدیل میشه که توش مرز بین فریب و واقعیت، و انتقام و عشق به مرور محو میشه.
خلاصه داستان: دو نفر که هر دو به خاطر گذشته خود و ترس از آینده قادر به حرکت رو به جلو نیستند، در مرکز داستان قرار دارند. دوک هیون، مردی میانسال، و آنا، جوینده کاری که درگیر اضطراب است، برای رها شدن از وضعیت خود به ههنیو (زنهای غواص سنتی) تبدیل میشوند و تنها با بدن خود به دل دریا شیرجه میزنند. این مسیر بهایی سنگین دارد، اما آنها چیزهایی را تجربه میکنند که در دنیای راکد گذشته خود هرگز احساس نکرده بودند. دوک هیون دریا را پناهگاه میبیند، در حالی که آنا آن را راه فراری از واقعیت میداند. با وجود تفاوت در گذشته و نگاهشان، هر دو در غواصی در اقیانوس آرامش پیدا میکنند.