خلاصه داستان: صد شرکت کننده در شکل فیزیکی برتر در یک سری از چالش های وحشتناک برای ادعای افتخار - و پاداش نقدی - به عنوان آخرین مورد ایستاده ، رقابت می کنند.
خلاصه داستان: در دهه 80 و 90 میلادی، استاد بازی گو (بادوک)، چو هون هیون، پسری با استعداد به نام لی چانگ هو را کشف و تربیت میکند، اما بعدها میانشان اختلاف پیش میآید.
.
خلاصه داستان: درباره یک پروفایلر کسی که ویژگیهای شخصیتی و روانی دیگران (تبهکاران، جنایتکاران) را ثبت و آنالیز میکند است که برای حل پروندههای غیرعادی جنایی با یک پلیس همکاری میکند.
خلاصه داستان: گی هون در کنار مادرش یک مغازه نودلفروشی را با خوشحالی اداره میکند، اما جی اون به دلیل جاهطلبیاش در موسیقی از خانواده دور شده است. رابطه پرتنش این خواهر و برادر، با خبر ابتلای مادرشان به آلزایمر پیچیدهتر میشود.
خلاصه داستان: یه مدیر لابی که توی یه برج مسکونی کار میکنه کارش در دوره حیاتی قرار گرفته و مرد جوونی که تو طبقه هفدهم همون برج زندگی میکنه و ستاره نوظهوری توی تجارت محسوب میشه که هر دو یه نقطه مشترک دارن هردو باید در مدت کوتاهی ازدواج کنن موضوعی که این دو خط موازی رو باهم میرسونه
خلاصه داستان: هانا بزرگترین دختر خانواده متوجه میشود که فرزند واقعی این خانواده نیست. خانوادهای که او در آن بزرگ شده، دشمنان والدین واقعیاش بودهاند و او را برای اهداف خودشان استفاده کردهاند. پس از این کشف، او به دنبال انتقام میرود…
خلاصه داستان: “جونگ هی وان” تمایلی به زندگی ندارد و بهصورت منزوی زندگی میکند. یک روز، دوست دوران کودکی و اولین عشقش، “کیم رام وو” در برابر او ظاهر میشود. او شش سال پیش فوت کرده و اکنون به یک فرشته مرگ تبدیل شده است. زمانی که کیم رام وو زنده بود، آنها بهترین دوستان هم بودند و به یکدیگر احساس داشتند، اما به دلایل شخصی هرگز احساسات خود را بیان نکردند. سپس حادثهای رخ داد که منجر به مرگ کیم رام وو شد. حالا، کیم رام وو به جونگ هی وان میگوید که تنها یک هفته تا زمان مرگش باقی مانده است. او همچنین توضیح میدهد که اگر میخواهد مرگی آرام داشته باشد، باید سه بار نام او را صدا بزند. اما جونگ هی وان که زندگی تنهایی را تجربه کرده، نمیخواهد دوباره از او جدا شود و نامش را صدا نمیزند…
خلاصه داستان: با وجود این که یوان شیا در سختیها بزرگ شد، اما همیشه به گرمای خورشید علاقه داشت. او و وی زیچی در جستجوی خوشبختی، در هر دو جهت حرکت میکردند، از زمان و مکان عبور میکردند و بارها و بارها در جهانهای موازی یکدیگر را نجات داده و عاشق یکدیگر میشدند. در نهایت، آنها به سوی دیگر جهان میرسند و…