خلاصه داستان: داستان درمورد رقصنده ایه که مخفیانه دنبال قاتل پدرش میگرده و در حین تحقیقات با زنی که کل خاندانش رو از دست داده برخورد میکنه و برای پیدا کردن حقیقت مرگ این خاندان هویت زن رو قرض میگیره و به عضوارشد انجمن هایتانگ نزدیک میشه اما خیلی زود نقشه اشون لو میره و بعد سه نفری متحد میشن تا مغز متفکر پشت این دوقتل رو پیدا کنن
خلاصه داستان: سه زن به نام های یون را یونگ، کانگ شین جه و هوانگ هیون جین حدود بیست سال است با هم دوست هستند. آنها که در دوران دانشجویی آشنا شده اند، اکنون به عنوان وکیل در موسسه حقوقی ال اند جی کار می کنند و از قربانیان زن دفاع می کنند. سپس رازی مربوط به بیست سال پیش دوباره آشکار می شود و زندگی هر سه زن را به چالش می کشد. آنها در کنار هم می ایستند و با گذشته خود مقابله می کنند.
خلاصه داستان: یان پویو (یانگ یانگ)، دانش آموز دبیرستانی که از خانواده ای سرباز می آید. او امتحانات ورودی دانشگاه را رها می کند و به نیروی پلیس مسلح می پیوندد تا شایستگی خود را به پدرش ثابت کند.
خلاصه داستان: در دوران پرآشوب پنج دودمان و ده پادشاهی، سه جوان مصمم به نامهای چیان هونگشو، ژائو کوانگیین و گوو رونگ در میان هرجومرجِ های سیاسی و جنگها پیش میروند و میکوشند بر رنج و ویرانی ناشی از درگیریهای بیپایان غلبه کنند.
خلاصه داستان: پانگ با از دست دادن والدینش زندگی غم انگیزی داشت که باعث شد در خانه آرتیت زندگی کند. رویکرد دیوانه وار او تقریباً به قیمت آرتیت تمام شد که باعث شد او از او متنفر شود. او مجبور شد 6 سال خانه را ترک کند تا اینکه آنها دوباره ملاقات کردند. آیا آرتیت می بخشد یا متنفر...
خلاصه داستان: جو سونگ وو در قصر به مردم زمین هایی را که در آینده ثروت خوب به همراه دارد معرفی میکند. جایی که مردم اعتقاد دارند داشتن یک مقبره در زمین خوب، ثروت فراوان برای نسل های بعدشان به ارمغان خواهد آورد…
خلاصه داستان: گو یون ژنگ که در یک خانواده پزشکی به دنیا آمده بود، اکنون یک پزشک نابغه و جوانترین جراح مغز و اعصاب در کشور است. او فردی خوش تیپ و باوقار است و به عنوان جذاب ترین پزشک بیمارستان شناخته می شود. دکتر گو در حالی که در لاکایا کار می کرد، با عشق زندگیش، سو وی آن که حامل ژن بیماری نادر هانتینگتون بود ملاقات می کند. در نبرد با مرگ، گو یون ژنگ با سرنوشت و زمان مسابقه می دهد تا سو وی را از این بیماری لاعلاج نجات دهد و…
خلاصه داستان: تان جیانفی پس از بهدست گرفتن شرکت خانوادگی، وارد نبردی قدرتطلبانه در دنیای تجارت با عشق سابقش لی شوجینگ میشود؛ رویاروییای که احساسات قدیمی را زنده میکند. اما او نمیداند که لی شوجینگ برای کشف حقیقت مرگ پدرش بازگشته و این رابطه عاشقانه به بازی خطرناکی از عشق و انتقام تبدیل میشود.