خلاصه داستان: یوکیمو که شوهرش بدون هیچگونه اخطار و یا دلیل خاصی دست به خوکشی زده و همسر جوان و فرزند تازه متولد شده خود را تنها میگذارد. یومیکو پس از مدتی دوباره ازدواج کرده و از اوزاکا به یک دهکده ماهیگیری کوچک نقل مکان میکند اما…
خلاصه داستان: لو یوشنگ تاجری که برای مراسم تدفین پدرخود به دهکده زادگاه خود در شمال چین بازمی گردد. مادر سالخورده او اصرار می کند که مراسم سنتی تدفین باید اجرا شود اما این واقعیت را نادیده می گیرد که زمان تغییر بسیاری کرده است.در این حین او داستانی جادویی را به یاد می آورد که چگونه پدر و مادرش برای اولین بار همدیگر را دیدند…
خلاصه داستان: جونگ دو، یک مرد اوتیستیک با گذشته جنایی، تلاش می کند تا در جامعه جا بیفتد. او با انگیزه به سمت خانواده مردی که برادرش کشته شده است می رود و با گونگ جو، زنی به شدت ناتوان که توسط بستگانش رها شده است، ملاقات می کند. آنها با تنهایی پیوند خورده خود، رابطه ای لطیف ایجاد می کنند، اما عشق آنها توسط خانواده ها و تعصبات اجتماعی محکوم می شود و معصومیت آنها را به چیزی تحریف شده تبدیل می کند.
خلاصه داستان: تاکومی پس از از دست دادن همسرش میو ، زندگی آرامی را با پسر شش سالهاش یوجی میگذراند. یوجی بیوقفه به یاد قولی که مادرش به او داده بود میافتد: "یک سال دیگر، وقتی باران بیاید، دوباره با شما خواهم بود." در اولین سالگرد درگذشت او، تاکومی و یوجی در حال قدم زدن در جنگل هستند که با زنی روبرو می شوند که زیر باران ایستاده است او شباهت عجیبی به میو دارد، اما به یاد نمی آورد که او کیست یا در آنجا چه می کند.
خلاصه داستان: قاتل دی شی چی خود را به عنوان یک شاهزاده خانم فرستاده شده برای یک ازدواج سیاسی برای ورود به قصر برای انجام یک ترور در می آورد. بر اساس سرنوشت، او با شاهزاده پنجم، اویانگ شائو آشنا می شود و عاشق او می شود. با این حال، ارباب او خانواده اش را گروگان گرفته و او را مجبور به کشتن شاهزاده می کند. آنها که بین ماموریت اجتناب ناپذیر و عشق غیرقابل انکار دوخته شده اند، تصمیم می گیرند که با سرنوشت بجنگند تا در کنار یکدیگر بمانند...
خلاصه داستان: سریال در مورد دختر بیگانه ایست که متعلق به کهکشان هاست و در حال حاضر روی زمین گیر افتاده. سرنوشت اونو با یه مدیر عامل مغرور که وقتی بارون میباره دچار فراموشی جنس مخالف میشه، روبرو میکنه…
خلاصه داستان: زو چینگ یو زنی سخت کوش و متمرکز است که در یک شرکت و در موقعیتی عالی مشغول به کار است. او 10 سال است که با فن یون شی رابطه دارد و قصد دارند که در آینده ای نزدیک با هم ازدواج کنند، اما وقتی متوجه می شود که فن یون شی با زن دیگری رابطه داشته، عصبانی میشود و تصمیم می گیرد نامزدیش را بهم بزند. او برای فراموشی این موضوع به بار میرود و در آنجا با مردی به نام مو لینگ زی آشنا میشود و …
خلاصه داستان: چو لی بعد از فارغ التحصیلی از دانشگاه ، با علاقه به کار در انتشاراتی، با موفقیت وارد شرکت رویایی خود، موسسه انتشارات یوان یو میشود. با وجود اینکه، یک مسیر چالش برانگیز پیش روی اوست اما از اینکه فهمید صنعت انتشارات در این زمان دستخوش تغییرات زیادی شده است شوکه شد. او با اخلاص و حرفه ای بودن خود احترام نویسندگان مشهور را جلب کرد و ویراستار انحصاری آنها شد. چو لی بر موانع زندگی حرفه ای خود غلبه میکند و سرانجام سردبیر انتشاراتی میشود و ….