خلاصه داستان: داستان درمورد رقصنده ایه که مخفیانه دنبال قاتل پدرش میگرده و در حین تحقیقات با زنی که کل خاندانش رو از دست داده برخورد میکنه و برای پیدا کردن حقیقت مرگ این خاندان هویت زن رو قرض میگیره و به عضوارشد انجمن هایتانگ نزدیک میشه اما خیلی زود نقشه اشون لو میره و بعد سه نفری متحد میشن تا مغز متفکر پشت این دوقتل رو پیدا کنن
خلاصه داستان: «وانگچویهوا»، یه کارمند تازهکار و بیتجربه، یهو سر از دنیای یه رمان درمیاره! هنوز گیج و منگِ این اتفاقه که با «جانگسان» روبهرو میشه؛ یه مرد مرموز که اونم مثل خودش از دنیای واقعی اومده، فقط با این تفاوت که ده ساله توی این دنیا قایم شده و یواشکی قدرت جمع میکنه. یکی بدشانسی میاره و دنبال راه نجاته، اون یکی پادشاه پنهانیه که وانمود میکنه هیچی نیست. اما وقتی مجبور میشن دستبهدست هم بدن، تازه بازی اصلی شروع میشه. توطئهها، دشمنها، رازها… همهچی پشتسر هم میاد. ولی از همه بدتر یه پیشگویی شومه که میگه یکیشون قرار نیست پایان خوش این دنیا رو ببینه. حالا باید ببینن میتونن سرنوشت رو دور بزنن یا نه…»
خلاصه داستان: سه زن به نام های یون را یونگ، کانگ شین جه و هوانگ هیون جین حدود بیست سال است با هم دوست هستند. آنها که در دوران دانشجویی آشنا شده اند، اکنون به عنوان وکیل در موسسه حقوقی ال اند جی کار می کنند و از قربانیان زن دفاع می کنند. سپس رازی مربوط به بیست سال پیش دوباره آشکار می شود و زندگی هر سه زن را به چالش می کشد. آنها در کنار هم می ایستند و با گذشته خود مقابله می کنند.
خلاصه داستان: یان پویو (یانگ یانگ)، دانش آموز دبیرستانی که از خانواده ای سرباز می آید. او امتحانات ورودی دانشگاه را رها می کند و به نیروی پلیس مسلح می پیوندد تا شایستگی خود را به پدرش ثابت کند.
خلاصه داستان: در دوران پرآشوب پنج دودمان و ده پادشاهی، سه جوان مصمم به نامهای چیان هونگشو، ژائو کوانگیین و گوو رونگ در میان هرجومرجِ های سیاسی و جنگها پیش میروند و میکوشند بر رنج و ویرانی ناشی از درگیریهای بیپایان غلبه کنند.
خلاصه داستان: پانگ با از دست دادن والدینش زندگی غم انگیزی داشت که باعث شد در خانه آرتیت زندگی کند. رویکرد دیوانه وار او تقریباً به قیمت آرتیت تمام شد که باعث شد او از او متنفر شود. او مجبور شد 6 سال خانه را ترک کند تا اینکه آنها دوباره ملاقات کردند. آیا آرتیت می بخشد یا متنفر...
خلاصه داستان: کانگ دو جون پسر یک خانواده پولدار است. او پس از مرگ برادر بزرگترش، تصمیم می گیرد هرگز ازدواج نکند و تمام زندگی اش را وقف خانواده و شرکتشان کند. یک روز به طور اتفاقی با جانگ هی وون آشنا می شود و یک شب را با هم می گذرانند. جانگ هی وون زنی مجرد است که فقط به کارش علاقه دارد و هیچ تمایلی به داشتن رابطه عاشقانه ندارد. او به دلیل طلاق والدینش تصمیم گرفته هرگز ازدواج نکند، اما پس از آن رابطه یک شبه با کانگ دو جون، زندگی اش دچار تغییر بزرگی می شود. او اکنون باردار است
خلاصه داستان: زنی هست که دزدی میکنه به خاطر کمک به مردم و شاهزاده ای که با کارآگاهی اونُ پیدا میکنه، بدون اینکه بشناستش و روحشون با هم عوض میشه و مجبور به محافظت از هم میشن.
خلاصه داستان: جو سونگ وو در قصر به مردم زمین هایی را که در آینده ثروت خوب به همراه دارد معرفی میکند. جایی که مردم اعتقاد دارند داشتن یک مقبره در زمین خوب، ثروت فراوان برای نسل های بعدشان به ارمغان خواهد آورد…