خلاصه داستان: وارث خاندان “یه”، هایمنگ، با هویتی تازه بازمیگردد تا رازهای تاریک ازدواج از پیش تعیینشدهاش با خانواده قدرتمند “لو” را برملا کند. اما زمانی که با پسر دوم و مرموز خانواده، “لو سییوی”، آشنا میشود، سرنوشتهای درهمتنیدهشان شعلهورکنندهی عشقی خطرناک میشود که هیچکدام انتظارش را نداشتند.
خلاصه داستان: ایم سه را یک سلبریتی محبوب بود که ناگهان ناپدید شد. بعد از 25 سال او با ظاهر زنی معمولی و حافظهای از دسترفته بازمیگردد تا با یک شوی بازگشت، گذشتهاش را بهدست آورد. در همین حال دوگو چول، کارآگاه تنزل یافته ای که امید دارد به شغل سابقش برگردد، در نقش مدیر وارد زندگی او میشود که سرنوشت هر دوی آنها تغییر میکند.
خلاصه داستان: (حلقه بیپایان).در بُعدی خاص از زمان و مکان، کارآگاه «دینگچی» بهطور اتفاقی کشف میکند که توانایی بازگرداندن زمان را دارد و میتواند در یک روز، پنج بار چرخه را تکرار کند. او از این قدرت خارقالعاده برای حل بسیاری از پروندههای پیچیده استفاده میکند. تا اینکه روزی، یک اعلامیه قتل از سوی مظنون مرموزی با نام «X» ظاهر میشود. روشهای بینقص X در پروندههای پیشین، شک «دینگچی» را برمیانگیزد: آیا ممکن است X نیز همین توانایی چرخش زمانی را داشته باشد؟
خلاصه داستان: وو مینگ، وارث یک خاندان باسابقه در طب سنتی چین، برای نجات جان نامزدش پا به سفری میگذارد، اما وقتی جایزهای میلیاردی برای درمان یک مدیرعامل در حال مرگ تعیین میشود، ناخواسته وارد مأموریتی پرخطر میشود.
خلاصه داستان: ریو سابا عاشق زن های زیباست و وقتی یکی از آنها را میبیند از خود بیخود می شود. اما در مقایل یک آدمکش و تیرانداز استثنایی است که وقتی از مشتری ماموریت دریافت می کند، آن را به صورت عالی و با مهارت بالا انجام میدهد. پس از کشته شدن ماکیمورا، شریک ریو سابا، او شروع به کار با خواهر ماکیمورا، کائوری می کند. آنها یک تیم جدید برای کشف حقیقت پشت مرگ شریک خود تشکیل می دهند…
خلاصه داستان: طراح لباس سو بی که به علت سرقت ادبی متهم شناخته میشود پس از استعفا توسط بسیاری از بستگان به خارج از کشور فرستاده میشود. پس از گذشت 7 سال او دوباره به خانه بازمیگردد. او به منظور بررسی حقیقت درباره خودکشی تنها خویشاندش عمه لان وانمود میکند که …
خلاصه داستان: سونجی، دختر شیرینی پز و آیندهدار، شبها تحت تأثیر طلسم به شخصیتی شیطانی و غیر قابل کنترل تبدیل میشود و صبح هیچ چیزی به یاد نمی آورد. یک شب با همسایه بیکار خود، گیل گو، آشنا میشود و خانوادهاش او را برای مراقبت از دخترشان استخدام میکنند. گیل گو که به سونجیِ روز دل میبازد، تصمیم میگیرد راز طلسم را حل کند.
خلاصه داستان: بک سا اون از یک خانواده سیاسی برجسته، به جوانترین سخنگوی رئیسجمهور کره تبدیل شده است. او سه سال پیش با هونگ هی جو ازدواج کرد. هونگ هی جو به دلیل حادثهای که در کودکی برایش اتفاق افتاده، نمیتواند صحبت کند. او به عنوان مترجم زبان اشاره در دادگاه و تلویزیون کار میکند. ازدواج این دو عمدتاً به دلیل مصلحت صورت گرفته و آنها فقط وانمود میکنند که زوج خوشبختی هستند. روزی، هونگ هی جو توسط فردی ناشناس ربوده میشود و این اتفاق زندگی زناشویی آنها را تغییر میدهد…