خلاصه داستان: (اگر خورشید را ندیده بودم).را روایت میکند که خود را به جرم یک سری قتلهای بیرحمانه تسلیم میکند و اعتراف میکند که قاتل سریالی رگبار باران است، کسی که زمانی همکلاسیهای دبیرستانش را به وحشت میانداخت. در حالی که او جزئیات وحشتناک جنایات خود را فاش میکند، هرگز انگیزه خود را فاش نمیکند.
خلاصه داستان: داستان در دوره چوسان میگذرد. مادام چو زنی باهوش و جذاب است که به دلیل محدودیت های اجتماعی، از ناتوانی زنان در انتخاب سرنوشتشان ناراضی است. او برای سرگرمی و اثبات خود، با خواستگارش چو وون یک بازی وسوسه آمیز راه میاندازد. چو وون مردی جذاب است که به عشق باور ندارد و فقط از روابط عاطفی لذت میبرد. او برای به دست آوردن دل مادام چو، این شرط را میپذیرد. در همین میان، او به هی یون، بیوهای که پس از مرگ همسرش عهد کرده دیگر ازدواج نکند، نزدیک میشود؛ اما احساسات متناقض، هی یون را نسبت به او دچار تردید میکند.
خلاصه داستان: یون جونگ به طور تصادفی به جای دوست پسرش با یک غریبه تماس می گیرد و با مرد ناشناس رابطه تلفنی برقرار می کند. وقتی رابطه او با دوست پسرش تیره می شود، او با هیون سونگ آشنا می شود و عاشق او می شود، اما متوجه می شود که او اوست...
خلاصه داستان: یم هی جو به عنوان مامور بازرسی امنیتی در یک فرودگاه بین المللی کار میکند. بهخاطر دوست پسرش لی دو کیونگ که کمک خلبان یک شرکت هواپیمایی است، بهطور اتفاقی طلایی از یک سازمان قاچاق به دستش میرسد. او کم کم به این طلا وسواس پیدا میکند و درگیر هرج و مرج، طمع و خیانت میان افراد مختلفی میشود؛ از جمله کارمند نزول خوار جانگ ووک، کاراگاه کیم جین مان و مدیر اجرایی پارک از باند گوم سونگ که با کازینو هتل گلد لند در ارتباط است.
خلاصه داستان: این سریال سعی میکند به مشکلات دانش آموزان سال آخر دبیرستان و ورود آنها به دانشگاه بپردازد،به این ترتیب که دختری به نام هانی که بسیار کودن و دست وپا چلفتی هست عاشق همکلاسی نابغه خود به نام سونگجو (کیم هیون جونگ) میشود و سعی میکند برای رقابت با او از رتبه اخر به رتبه ۵۰مدرسه برسد
خلاصه داستان: ته گو (Uhm Tae Goo) عضو یک باند تبه کار است. او تصمیم میگیرد به خاطر خواهر و خواهر زاده اش از این کار بیرون بیاید. اما باند تبه کار دیگری او را هدف قرار می دهد و با انفجار خودرو، خواهر و خواهر زاده اش کشته می شوند. ته گو نیز از کسی که فکر میکند مقصر بوده، انتقام میگیرد و به جزیره ججو فرار میکند. در آنجا با جه یون (Jeon Yeo Bin) دیدار می کند…
خلاصه داستان: درمورد دختری به اسم شیالینگه که بعد از رخ دادن حادثه ای که تنها بازمانده اش محسوب میشه میفهمه نفرین شده و باید از همون جایی که این حادثه یعنی خیابون راکشاسا شروع شده برای نجات جونش وارد بازی خطرناکی بشه
خلاصه داستان: یون شیاون که هنوز از زخمهای گذشته رنج میبرد، پس از انتقال به مدرسهای جدید با دوستان تازهای آشنا میشود. اما با تهدیدی جدید از سوی گروهی خشن به نام اتحاد روبهرو میشود. حالا او باید برای نجات خود و دوستانش با دشمنی بیرحم بجنگد — نبردی که فقط قویترینها از آن جان سالم به در میبرند.