خلاصه داستان: ریو سابا عاشق زن های زیباست و وقتی یکی از آنها را میبیند از خود بیخود می شود. اما در مقایل یک آدمکش و تیرانداز استثنایی است که وقتی از مشتری ماموریت دریافت می کند، آن را به صورت عالی و با مهارت بالا انجام میدهد. پس از کشته شدن ماکیمورا، شریک ریو سابا، او شروع به کار با خواهر ماکیمورا، کائوری می کند. آنها یک تیم جدید برای کشف حقیقت پشت مرگ شریک خود تشکیل می دهند…
خلاصه داستان: سونجی، دختر شیرینی پز و آیندهدار، شبها تحت تأثیر طلسم به شخصیتی شیطانی و غیر قابل کنترل تبدیل میشود و صبح هیچ چیزی به یاد نمی آورد. یک شب با همسایه بیکار خود، گیل گو، آشنا میشود و خانوادهاش او را برای مراقبت از دخترشان استخدام میکنند. گیل گو که به سونجیِ روز دل میبازد، تصمیم میگیرد راز طلسم را حل کند.
خلاصه داستان: پان دا یانگ(یو سونگ آ) صاحب یه شیرینی پزی کوچولو به اسم کافه پاندا هست که بعدا یه آشپز جدید استخدام میکنه کسی که ظاهری سرد و خشن بخاطر گذشته ای که داشته داره…
خلاصه داستان: چو شیا مادر خود را از دست می دهد و در نهایت با هان چی لو و خانواده ثروتمندش زندگی می کند. او در همان مدرسه معتبر مانند او شرکت می کند. در این مدرسه ، هان چی لو نام مستعار "شیطان استاد" را به دست آورده است
خلاصه داستان: وو یون (کیم یونگ کوانگ) در همان نگاه اول عاشق دانش آموز جدید مدرسه سونگ هه (پارک بو یونگ) میشود. سونگ هه که علاقه ای بهش ندارد برای کاهش جلب توجهات در مدرسه با وو یون توافق میکند که وانمود کنند با هم قرار میگذارند اما بعد آنها واقعا عاشق هم میشوند تا اینکه یک روز سونگ هه با وو یون تماس میگیرد و از او برای همیشه خداحافظی میکند…
خلاصه داستان: لی جیآن، مادر مجرد و مدیر کارگاه ساختمانی، زندگیاش را وقف دخترش هیو ری کرده؛ اما با سرکشی دخترش و بازگشت عشق اول خودش، ریو جونگسوک، زندگیش دگرگون میشود. همزمان، پسر جونگسوک، ریو بو هیون، که مزرعه پرورش گل دارد، با ورود هیو ری احساسات تازهای را تجربه میکند. چهار زندگی آرام و پرهیاهو به شکلی ناگهانی در هم گره میخورند.
خلاصه داستان: پارک SE-RI 19 ساله را دنبال می کند ، زیرا قصد دارد قبل از ایجاد اعتراف کننده زندگی ، موهای دائمی خود را صاف کند ، همه در حالی که با دانش آموز انتقال هان یون سوک گرفتار می شوند.
خلاصه داستان: این سریال دوراننوجوانی و تحصیل ونزدی آدامز در دبیرستان نورمور را روایت میکند در زمانی که او در تلاش است تا به قدرت هـای روانـی خـودش مسلط شود جلوی کشتار وحشیانۀ مـردم را بـگیرد و معمـای اتفـاق فـراطبیعـیای کـه 25 ســال پیـش خـانـوادهاش را تحت تاثیر قـرار داده است را حـل کند.
خلاصه داستان: مرد مجرد 40 ساله ای که به خاطر اخلاقش و لجبازی هایی که دارد، هیچ وقت هیچ زنی سمت او نرفته و او را گزینه مناسبی برای دوستی و ازدواج نمی دیده اند. تا اینکه زندگی او ناگهان از این رو به آن رو می شود.