خلاصه داستان: یو جه سوک برای نخستین بار اداره یک مهمان خانه را بر عهده میگیرد؛ جایی که تعاملات بامزه و غیرمنتظره میان میزبان ها، کارکنان و مهمانان، فضایی گرم و سرگرمکننده خلق میکند.
خلاصه داستان: گروهی از مجردهای آماده برای شروع یک رابطه عاشقانه وارد خانه سیگنال میشوند تا عشق را پیدا کنند. اما همخانه ها فقط میتوانند از طریق پیامک به یکدیگر ابراز علاقه کنند. و یک پیچش جالب وجود دارد: همه پیام ها ناشناس هستند، یعنی دریافت کننده ها نمیدانند چه کسی برایشان پیام فرستاده و باید حدس بزنند چه کسی تلاش میکند با آنها ارتباط برقرار کند. یک پنل از سلبریتی های متخصص در زمینه عشق نیز حضور دارند تا نظرات خود را به اشتراک بگذارند، از جمله اعضای قبلی یعنی یون جونگ شین، کیم ای نا و لی سانگ مین، و همچنین مفسران جدید یعنی روی کیم و تسوکی از گروه بیلی.
خلاصه داستان: پس از یک اتفاق خانوادگی، چینگ یه در سال آخر دبیرستان به شهر خودش برمیگردد. او که بیشتر عمرش را در شلوغی شهر بزرگ گذرانده، به سختی با فضای جدید کنار میآید و تصمیم میگیرد به محض گرفتن فرصت، آنجا را ترک کند. اما وقتی با نوجوان محلی به نام شینگ وو آشنا میشود که در مدرسه مشکل دارد، تصمیم میگیرد به او کمک کند تا دیپلم بگیرد. کمککم، با وجود تفاوتهای شخصیتی و اولویتهایشان، به هم نزدیک میشوند. بعد از فارغالتحصیلی، چینگ یه برای دانشگاه شهر را ترک میکند، اما سالها بعد دوباره برمیگردد – و شینگ وو هم که هنوز به او علاقه دارد، به انجا بازمیگردد. آیا این فرصت دوباره باعث میشود بالاخره احساس واقعیشان را به هم بگویند؟
خلاصه داستان: یک کشاورز جوان که قارچ خاصی پرورش میدهد، با یک مجری پر انرژی که برای تمدید قرارداد به سراغش آمده آشنا می شود. با وجود مخالفت های اولیه، تلاش های مداوم دختر باعث می شود رابطه آنها به عشقی شیرین تبدیل شود
خلاصه داستان: ژان ژائو که اکنون محافظ درجه چهار امپراتور است، از دوست قدیمیاش مدرکی درباره یک پروندهٔ حلنشده دریافت میکند و برای یافتن حقیقت راهی سفری پرماجرا میشود. او در این مسیر مورد حمله گروههای مختلف قرار میگیرد و با هو لینگ لونگ، دختر بااستعداد و سرسخت عمارت لینگلونگ، و بایدو تانگ، همان فرد معروف به «موش مو طلایی» آشنا میشود. این سه همدل و همراه، سرنخها را دنبال میکنند و…
خلاصه داستان: داستان در دوران سلسله مینگ میگذره، جایی که یه رسوایی بزرگ، صنعت قدیمی جوهرسازی در "هویژو" رو به هم میریزه. خاندان "لی" که قرنها در این کار سرآمد بودن، یکباره از قله افتادن و آبروشون رفت. همین موقع خاندان "لو" جاشونو گرفت، ولی اونها هم زیاد طولی نکشید که به خاطر دخالت در سیاست دچار مشکل شدن. سالها بعد، "لی جن" دختر کوچولوی شاخه هشتم خاندان لی، مجبور میشه برای امرار معاش وارد کار جوهرسازی بشه. از طرف دیگه "لو ون کیان" پسر دوم خاندان لو، با نقشههاش میخواد آبروی خاندانش رو برگردونه و تک و تنها کل صنعت رو به هم میزنه. حالا این دو نفر باید با هم متحد بشن تا با خاندان نوظهور و قدرتمند "تیان مو" وارد نبردی هوشمندانه و پر از حیله بشن.
خلاصه داستان: یم هی جو به عنوان مامور بازرسی امنیتی در یک فرودگاه بین المللی کار میکند. بهخاطر دوست پسرش لی دو کیونگ که کمک خلبان یک شرکت هواپیمایی است، بهطور اتفاقی طلایی از یک سازمان قاچاق به دستش میرسد. او کم کم به این طلا وسواس پیدا میکند و درگیر هرج و مرج، طمع و خیانت میان افراد مختلفی میشود؛ از جمله کارمند نزول خوار جانگ ووک، کاراگاه کیم جین مان و مدیر اجرایی پارک از باند گوم سونگ که با کازینو هتل گلد لند در ارتباط است.
خلاصه داستان: کانگ سونگ جه بهترین کارآموز مرکز آموزش نظامی بوده، اما به دلیل وضعیت مالی ضعیف خانواده و بزرگ شدن توسط پدر مجرد و فقیرش، به عنوان سرباز تحت نظارت ویژه طبقه بندی می شود. او با توجه به تجربه اش در کمک به غذا فروشی سیار پدرش، به عنوان دستیار یون دونگ هیون در آشپزخانه سلف منصوب میشود. در همین زمان، یک هولوگرام شبیه بازی به نام «مسیر آشپز» در مقابل او ظاهر میشود. با انجام مأموریت هایی که این هولوگرام به او میدهد، مهارت آشپزی اش بهبود پیدا میکند. او به تدریج به خاطر توانایی هایش شناخته میشود و مورد حمایت اطرافیان قرار میگیرد.
خلاصه داستان: داستان درباره گونگ جو آ و یانگ هیون بین است که رابطه آن ها به دشمنی سی ساله دو خانواده پایان می دهد. جو آ که پزشکی را رها کرده، به عنوان طراح لباس در یک شرکت بزرگ کار می کند اما با حادثه ای در آستانه اخراج قرار می گیرد. او به بخش مدیرکل جدید منتقل می شود و می فهمد رئیس تازه اش همان عشق اول کودکی اوست. هیون بین به سرنوشت آن ها ایمان دارد و رابطه ای جدی میانشان شکل می گیرد.
خلاصه داستان: دو نفر که هر دو به خاطر گذشته خود و ترس از آینده قادر به حرکت رو به جلو نیستند، در مرکز داستان قرار دارند. دوک هیون، مردی میانسال، و آنا، جوینده کاری که درگیر اضطراب است، برای رها شدن از وضعیت خود به ههنیو (زنهای غواص سنتی) تبدیل میشوند و تنها با بدن خود به دل دریا شیرجه میزنند. این مسیر بهایی سنگین دارد، اما آنها چیزهایی را تجربه میکنند که در دنیای راکد گذشته خود هرگز احساس نکرده بودند. دوک هیون دریا را پناهگاه میبیند، در حالی که آنا آن را راه فراری از واقعیت میداند. با وجود تفاوت در گذشته و نگاهشان، هر دو در غواصی در اقیانوس آرامش پیدا میکنند.