خلاصه داستان: هوانگ ده میونگ یکی از کارکنان اداره میراث فرهنگی است که زندگی دوگانه ای دارد. او در روز یک کارمند دولتی و در شب فردی جسور و دزد در پشت یک نقاب است…
خلاصه داستان: در دنیایی که محبوبیت به طبقه اجتماعی تبدیل میشود و دریافت نکردن قلبها شما را بازنده میکند، یک درام نوجوانانه نگرانیهای مضطرب دانشآموزان دبیرستان هنر هان را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: سریال داستان کارآگاهی را روایت میکند که در شرف بازنشستگی است. او بعد از دریافت یک تماس تلفنی از فردی مرموز، وارد جنگ روانی و نفس گیری می شود که خود را مظنون به قتل دوست قدیمیش میبیند…
خلاصه داستان: بان جی اوم توانایی خارق العاده ای دارد که می تواند تمام زندگی های گذشتهش را به یاد آورد. او در 19مین زندگیش تلاش می کند به دنبال مردی به نام مون سو ها بگردد…
خلاصه داستان: هان جو یک دانشجوی معمولی ست اما یک هویت مخفی به نام “PLII” در شبکه اجتماعی نیز دارد. یکی از اعضای محبوب گروه پسر به او در خواست همکاری می دهد. اما هان جو سعی می کند هویتش را مخفی نگه دارد…
خلاصه داستان: یون دان اوه که زمانی به عنوان دختر کوچک خانواده زندگی راحتی داشته، اکنون باید مهمانسرای “ایهوا وون” را اداره کند. جایی که مهمانان فعلی آن چند محقق جوان هستند. آنها می خواهند از طریق شرکت در آزمون خدمات کشوری، مقام های عالی رتبه کسب کنند. هر کدام از این محقق ها رازهایی دارند…
خلاصه داستان: خلاصه داستان :
داستان چهار نفر در تلاش برای رفع امیال و آرام کردن دل شکسته هایشان. جو یون گانگ (سئو جی هی) می خواهد معلم مدرسه شود، اما نتوانست امتحان تدریس خود را قبول کند. او اکنون به عنوان معلم خصوصی کار می کند. او آرام به نظر می رسد، اما چیزی داغ در قلبش نگه می دارد. او فردی است که برای رسیدن به آنچه می خواهد دست به هر کاری می زند. جی نام چول (لی سونگ جائه) از خانواده ای فقیر می آید، اما با زنی از خانواده ای ثروتمند ازدواج کرده است. او یک تجارت را اداره می کند که در واقع متعلق به پدر شوهرش است. جی نام چول در شرکت ناتوان است. هان با دا (هنگ سو هیون) یک زن متاهل است. او به عنوان طراح جواهر کار می کند. درست قبل از ازدواجش، پدر و مادرش ورشکست شدند. او قصد داشت از عروسی خود منصرف شود، اما نامزدش او را متقاعد کرد که با او ازدواج کند. زندگی او به خاطر مادرشوهرش آسان نیست. گو چا وون (لی سانگ وو) به عنوان متخصص پوست کار می کند. او همانطور که پدر و مادرش انتظار داشتند پزشک شد و با هان بادا ازدواج کرد. او کارش را دوست ندارد و می داند که همسرش به خاطر مادرش روزهای سختی را می گذراند، اما نمی داند باید چه کار کند. برادر شوهر او جی نام چول است.
خلاصه داستان: کو سان یانگ شب ها کار می کند و درس می خواند تا یک افسر عمومی شود. پس از دریافت یادگاری از پدر مردهاش، مرگهای مرموزی در اطراف او اتفاق میافتد و او خود را به آرامی در حال تغییر مییابد.