خلاصه داستان: در دهه 1970، نی فی، یک کارگر زن با انگیزه کارخانه کلاه، می خواست به دانشگاه برود تا با دانش سرنوشت خود را تغییر دهد. مویانگ فانگ همکلاسی نی فی در مدرسه راهنمایی برای نجات مردم قهرمان شد و مجروح شد. نی فی گرفت ...
خلاصه داستان: کای ژائو، از یک خانواده سرشناس، به دلیل سرنوشت او به عنوان یک "جادوگر"، مجبور شد شاگرد فرقه Qingque شود. او به طور غیرمنتظره ای با چانگ نینگ ملاقات کرد که پس از سلاخی تمام خانواده اش در حال بهبودی در فرقه بود.
خلاصه داستان: این برنامه که با حضور چند مجری اجرا می شود در واقع به معرفی مکان های گردشی و دیدنی در کره جنوبی می پردازد . اعضای گروه در هر قسمت از برنامه به یکی از این مکان ها سفر می کنند
خلاصه داستان: در جشن فانوس، شاهدخت نینگیوان بهشکلی مرموز در ضیافت شبانه جان میبازد. لی پییی، شاهدخت شهرستان فوچانگ، بههمراه شیائو هوایجین، معاون اداره اخترشناسی، مأمور رسیدگی به این پرونده میشوند. این دو با هوش، دقت و همکاری نزدیک، ردِ سرنخها را در دل کاخ تانگ دنبال میکنند و به راز قتل میرسند. اما این تنها آغاز ماجراست؛ پروندههای مرموز دیگری در کاخ درونی رخ میدهد که…
خلاصه داستان: سه زن به نام های یون را یونگ، کانگ شین جه و هوانگ هیون جین حدود بیست سال است با هم دوست هستند. آنها که در دوران دانشجویی آشنا شده اند، اکنون به عنوان وکیل در موسسه حقوقی ال اند جی کار می کنند و از قربانیان زن دفاع می کنند. سپس رازی مربوط به بیست سال پیش دوباره آشکار می شود و زندگی هر سه زن را به چالش می کشد. آنها در کنار هم می ایستند و با گذشته خود مقابله می کنند.
خلاصه داستان: زنی هست که دزدی میکنه به خاطر کمک به مردم و شاهزاده ای که با کارآگاهی اونُ پیدا میکنه، بدون اینکه بشناستش و روحشون با هم عوض میشه و مجبور به محافظت از هم میشن.
خلاصه داستان: در اواخر دهه نود، یک ناظر مالی نخبه برای افشای فساد مالی با هویتی جعلی وارد دنیای شرکت های سرمایه گذاری میشود. روبه روی او، مدیرعاملی سرد و حسابگر قرار دارد که به اعداد بیش از احساسات ایمان دارد و گذشته ای مشترک، سرنوشت این دو را به شکلی پیچیده در هم گره میزند.
خلاصه داستان: جانگ یونگ شیل که هر چقدر هم که تلاش کرد نتوانست شغلی تمام وقت پیدا کند، سرانجام در سن 35 سالگی به عنوان کامنت نویس برای اداره امنیت ملی استخدام شد.
خلاصه داستان: در یک دوره پر هرج و مرج در اواخر سلسله تانگ، چی زو (لی یی تانگ) توسط پدرش به یک فاحشه خانه فروخته شد. او پس از ورود ناخواسته به شهری اسرارآمیز که در آن نام وان می را به او دادند، شانس دومی پیدا می کند...