خلاصه داستان: دو نفر که هر دو به خاطر گذشته خود و ترس از آینده قادر به حرکت رو به جلو نیستند، در مرکز داستان قرار دارند. دوک هیون، مردی میانسال، و آنا، جوینده کاری که درگیر اضطراب است، برای رها شدن از وضعیت خود به ههنیو (زنهای غواص سنتی) تبدیل میشوند و تنها با بدن خود به دل دریا شیرجه میزنند. این مسیر بهایی سنگین دارد، اما آنها چیزهایی را تجربه میکنند که در دنیای راکد گذشته خود هرگز احساس نکرده بودند. دوک هیون دریا را پناهگاه میبیند، در حالی که آنا آن را راه فراری از واقعیت میداند. با وجود تفاوت در گذشته و نگاهشان، هر دو در غواصی در اقیانوس آرامش پیدا میکنند.