خلاصه داستان: بر اثر یک حادثه، سو جین (Seo Ye Ji) حافظه خود را ازدست میدهد. اما حالا او قادر است که آینده افراد را در لحظاتی که با موقعیت های خطرناک روبرو میشوند، ببیند. در حالیکه او تکه های جدا شده از خاطراتش را بهم وصل میکند با یک حقیقت تکان دهنده درباره همسرش، جی هون (Kim Kang Woo) روبرو می شود…
خلاصه داستان: مورونگ چینگ یی، کوچکترین پسر یک جنگسالار، به اشتباه از خانوادهاش جدا شده و به فرزندخواندگی گرفته میشود، اما پدرخواندهاش با او بدرفتاری میکند. او در نوجوانی فرار میکند و توسط «رن سو سو»نجات پیدا میکند، اما در این بین، خانوادهی رن سو سو دچار فاجعهای بزرگ میشود.
سالها بعد، آن دو دوباره همدیگر را مییابند و به طور پنهانی عاشق هم میشوند، اما رن سو سو برای نجات دیگران وانمود میکند که مرده و فرار میکند، و مورونگ چینگ یی را در درد از دست دادن عشق تنها میگذارد.
سه سال بعد، رن سو سو بازمیگردد؛ اما این بار، نامزد برادر مورونگ چینگ یی ست
خلاصه داستان: داستان درباره دو آدم رباست که دختر خانوادهای ثروتمند را می ربایند و در جریان این آدم ربایی، رازها و حقیقت های پنهان میان آنها آشکار میشود.
خلاصه داستان: این مستند، بازگشت اعضای بیتیاس به لسآنجلس برای ساخت موسیقی مشترک را دنبال میکند؛ جایی که پس از دوری و تغییرات شخصی، دوباره به یک فضای خلاقانه مشترک بازمیگردند. این مستند به موضوعاتی مانند «چطور دوباره شروع کنیم، چگونه به گذشته احترام بگذاریم بدون آنکه درگیرش شویم و چگونه با هم رو به جلو حرکت کنیم» میپردازد. همچنین دسترسی بیسابقهای به پشت صحنه روند خلاقانه آنها ارائه میدهد و لحظاتی از تردید، تأمل و بازکشف خود را نشان میدهد، در حالی که هفت عضو گروه در مسیر بازگشت خود حرکت میکنند.
خلاصه داستان: دختر بچه ای به نام “آری” درحالی که بارونی زرد رنگی به تن دارد به مدرسه جدیدش وارد می شود. او در همه زمان ها این بارونی را به تن دارد حتی در روزهای افتابی. به دلیل اتفاقاتی همه بچه های مدرسه به جز دانش اموزی به نام “جو کانگ” از او می ترسند. جو جانگ کم کم به “آری” نزدیک شده و به او علاقمند میشود اما روز بعد “آری” ناپدید می شود. ده سال بعد جو کانگ یک تماس تلفنی از “آری”دریافت می کند و به دیدن او که اکنون در یک معبد زندگی میکند میرود. او در این دیدارها عاشق “آری” میشود و رابطه انها بهم نزدیک میشود. اما درست در همین زمان دوباره “آری” ناپدید میشود و پنج سال بعد دوباره اری و جوکانگ همدیگر را ملاقات می کنند ولی…
خلاصه داستان: چیهیرو پس از آنکه در یک شهر ساحلی توقف می کند، تصمیم می گیرد در یک فروشگاه کوچک در آنجا مشغول به کار شود و شغل سابقش را نیز رها کند. او با لبخند از مشتریان استقبال می کند و پای صحبت هایشان می نشیند و به چهره ای محبوب در شهر تبدیل می شود…
خلاصه داستان: مین ته قبلاً عضو یک باند جنایتکار بوده، اما اکنون به عنوان یک کارگر ساختمانی امرار معاش میکند. یک روز، به او خبر میرسد که برادر کوچکش فوت کرده و همسر برادرش نیز ناپدید شده است. او در جستوجوی یافتن حقیقت، متوجه می شود که مرگ برادرش در رمان یک نویسنده پیشبینی شده بود و درگیر ماجرایی پیچیده و سرشار از خشم و انتقام میشود.
خلاصه داستان: “جون یونگ” با “هه این” که نابیناست در کودکی آشنا میشود. اونها معتقدند که هیچ چیز نمیتواتند بینشان فاصله بیاندازد. تا اینکه بزرگ میشودند و سرنوشت آنها را از هم جدا میکند. “جون یونگ” به سئول فرستاده میشه و هه این به آمریکا مهاجرت میکند و یه خواننده میشود در حالیکه بیناییش را نیز بدست آورده…
خلاصه داستان: امی، کوله گردی از ژاپن که چهار سال از جیمی بزرگتر است در کاری نیمه وقت با هم کار می کنند.جیمی به تدریج به امی علاقه مند می شود. اما ناگهان امی تصمیم میگیرد که به ژاپن بازگردد.با گذشت زمان، جیمی کارت پستالی را پیدا میکند که امی ۱۸ سال پیش هنگام بازگشت به ژاپن برای او فرستاده بود. خاطرات جیمی از اولین عشقش باز می گردد و او ...