خلاصه داستان: مبارزه خیر و شر سالهاست ادامه داره و رهبران دو جبهه حسابی درگیرن اما شاگردانی جوون هر دو طرف از اتفاق باهم دوست میشن ، تو درگیری فنگ لی زو برای نجات جون استادش مجبور میشه شن شائویو رو از صخره پایین پرت کنه اما از بخت خوب دخترک اولین ارباب فرقه شر نجاتش میده و از همون روز تقدیر این دو تغییر میکنه حالا فنگ لی زو رهبر فرقه شر شده درحالیکه شن شائو یو رهبر فرقه خیره و قراره در مبارزه ای تن به تن هم رو بکشن
خلاصه داستان: جیانگ شیائو یوان که با سفر در جهان موازی به دنبال هویت واقعی خود میگردد. در دنیای اصلی، او یک دختر ثروتمند و شکست ناپذیر است، اما در جایی دیگر، او تبدیل به یک دختر معمولی می شود که مطلقاً هیچ چیز ندارد. در طول سفر، او با چی لیان مرموز آشنا میشود و با هم، به دنبال حقیقتی میگردند که راز اطراف او را در برمیگیرد. جیانگ شیائو یوان که فاقد ثروت، پیشینه خانوادگی، ظاهر و تحصیلات است، خود را راهی سفری میکند تا تکههایی از هویت «واقعی» خود را پیدا کند.
خلاصه داستان: در شهر پرهیاهوی گوانگپینگ، جایی که انسانها و شیاطین در کنار هم زندگی میکنند، بان شیای جوان و ثروتمند، چشمانی غیرعادی دارد که سایههایی را میبیند که برای دیگران ناپیداست. با اینکه رفتاری شایسته و شخصیتی ملاحظهکار دارد، دیگران او را «دیوانه» مینامند. وقتی بان شیا راز پسرخالهاش را کشف میکند، با شکارچی شیاطین، شوان یه، آشنا میشود؛ بوسهای آرام از سوی او، دنیایی را پیش چشم بان شیا میگشاید که در آن انسانها و شیاطین همزیستی دارند. آن دو، دست در دست هم، به بررسی پدیدههای مرموز شهر گوانگپینگ میپردازند و…
خلاصه داستان: چنگ یان، در مراسم ارتقای مقامش مورد خیانت قرار میگیرد، اما جانش را مدیون جانور همراهش، چن، میشود. پس از آنکه پی میبرد شیطانی باستانی بدن استاد ارشدش، چنگ تیان را تسخیر کرده، در مسیر انتقام قدم میگذارد. مسیری که سرانجام به نبردی سرنوشتساز برای مهر و موم کردن شیطان و بازگرداندن صلح به سه قلمرو میانجامد.
خلاصه داستان: کاراگاه کیم گون وو و جی هوان بصورت اتفاقی زندگی همدیگر را از طریق خواب هایشان می بینند. گون وو از مشکلی که جی هوان درگیر آن شده باخبر می شود و با سوئون هم ملاقات می کند و با همدیگر بدنبال راه حل برای مشکلی که درگذشته جای داره می روند…
خلاصه داستان: هو گیون مردی از چوسان، در جستجوی طعم واقعی، 400 سال در زمان سفر کرده و در دنیای مدرن در سئول ظاهر میشود. او در کنار مادر و دختری که نجاتش دادهاند، در یک رستوران کوچک کار میکند، اما پس از یک حادثه، مجبور میشود سرآشپز شود و راز یک قتل را کشف کند.
خلاصه داستان: پس از مرگ مادر سایموری، پدرش دوباره ازدواج کرد. از آن زمان، سایموری مورد آزار و اذیت نامادری و خواهر خوانده کوچکترش قرار گرفته است. او چاره ای جز تحمل روزهای دردناک خود ندارد. با بدتر شدن اوضاع، به او اطلاع داده می شود که با کودو کیوکا ازدواج خواهد کرد؛ فرمانده ای نظامی که به بی رحمیش بودن شهرت دارد…
خلاصه داستان: تاکومی پس از از دست دادن همسرش میو ، زندگی آرامی را با پسر شش سالهاش یوجی میگذراند. یوجی بیوقفه به یاد قولی که مادرش به او داده بود میافتد: "یک سال دیگر، وقتی باران بیاید، دوباره با شما خواهم بود." در اولین سالگرد درگذشت او، تاکومی و یوجی در حال قدم زدن در جنگل هستند که با زنی روبرو می شوند که زیر باران ایستاده است او شباهت عجیبی به میو دارد، اما به یاد نمی آورد که او کیست یا در آنجا چه می کند.
خلاصه داستان: سریال در مورد دختر بیگانه ایست که متعلق به کهکشان هاست و در حال حاضر روی زمین گیر افتاده. سرنوشت اونو با یه مدیر عامل مغرور که وقتی بارون میباره دچار فراموشی جنس مخالف میشه، روبرو میکنه…
خلاصه داستان: “جونگ هی وان” تمایلی به زندگی ندارد و بهصورت منزوی زندگی میکند. یک روز، دوست دوران کودکی و اولین عشقش، “کیم رام وو” در برابر او ظاهر میشود. او شش سال پیش فوت کرده و اکنون به یک فرشته مرگ تبدیل شده است. زمانی که کیم رام وو زنده بود، آنها بهترین دوستان هم بودند و به یکدیگر احساس داشتند، اما به دلایل شخصی هرگز احساسات خود را بیان نکردند. سپس حادثهای رخ داد که منجر به مرگ کیم رام وو شد. حالا، کیم رام وو به جونگ هی وان میگوید که تنها یک هفته تا زمان مرگش باقی مانده است. او همچنین توضیح میدهد که اگر میخواهد مرگی آرام داشته باشد، باید سه بار نام او را صدا بزند. اما جونگ هی وان که زندگی تنهایی را تجربه کرده، نمیخواهد دوباره از او جدا شود و نامش را صدا نمیزند…