خلاصه داستان: داستان درباره راننده مترویی مستقل و واقع گرا به نام یون ته سو است که پس از سال ها دوباره با عشق اولش مو اون آ، مدیر پرشور یک مهمان خانه سنتی، رو به رو میشود. دیدار دوباره آنها گذشته، رویاها و شکست ها را زنده میکند و مسیر تازهای در زندگی هر دو رقم میزند.
خلاصه داستان: کیم گان او، بوکسوری مستعد با آرزوی قهرمانی، به همراه هونگ او جین به ورزش بوکس باز میگردد. در این مسیر، “بک جونگ” که مردی قدرتمند و صاحب یک شبکه شرط بندی زیرزمینی در بوکس است، سر راهشان ظاهر میشود. او سعی میکند با هر روشی “گان او” را به مبارزات غیرقانونی بکشاند، اما این دو در مقابل او متحد شده و تصمیم میگیرند شبکه مبارزات زیرزمینی را نابود کنند.
خلاصه داستان: بر اثر یک حادثه، سو جین (Seo Ye Ji) حافظه خود را ازدست میدهد. اما حالا او قادر است که آینده افراد را در لحظاتی که با موقعیت های خطرناک روبرو میشوند، ببیند. در حالیکه او تکه های جدا شده از خاطراتش را بهم وصل میکند با یک حقیقت تکان دهنده درباره همسرش، جی هون (Kim Kang Woo) روبرو می شود…
خلاصه داستان: داستان درباره دو آدم رباست که دختر خانوادهای ثروتمند را می ربایند و در جریان این آدم ربایی، رازها و حقیقت های پنهان میان آنها آشکار میشود.
خلاصه داستان: این مستند، بازگشت اعضای بیتیاس به لسآنجلس برای ساخت موسیقی مشترک را دنبال میکند؛ جایی که پس از دوری و تغییرات شخصی، دوباره به یک فضای خلاقانه مشترک بازمیگردند. این مستند به موضوعاتی مانند «چطور دوباره شروع کنیم، چگونه به گذشته احترام بگذاریم بدون آنکه درگیرش شویم و چگونه با هم رو به جلو حرکت کنیم» میپردازد. همچنین دسترسی بیسابقهای به پشت صحنه روند خلاقانه آنها ارائه میدهد و لحظاتی از تردید، تأمل و بازکشف خود را نشان میدهد، در حالی که هفت عضو گروه در مسیر بازگشت خود حرکت میکنند.
خلاصه داستان: اون هو در راه زادگاهش با جونگ وون آشنا می شود و میانشان رابطه ای غیرمنتظره شکل می گیرد که به عشقی پرشور تبدیل می شود. آن ها در کنار حمایت از رویاهای یکدیگر می خندند، دعوا می کنند و آشتی می کنند، اما واقعیت های زندگی باعث می شود مسیرهای متفاوتی را انتخاب کنند. ده سال بعد دوباره همدیگر را می بینند و اون هو سوالی را که سال ها در دل داشته، از جونگ وون می پرسد.
خلاصه داستان: یک فیلم جنایی اکشن در دهه 1970 در دهکدهای کوچک و آرام در کنار دریا اتفاق میافتد که در آن دو زن به طور غیرمنتظرهای در یک طرح قاچاق بزرگ گرفتار میشوند.
خلاصه داستان: دختر بچه ای به نام “آری” درحالی که بارونی زرد رنگی به تن دارد به مدرسه جدیدش وارد می شود. او در همه زمان ها این بارونی را به تن دارد حتی در روزهای افتابی. به دلیل اتفاقاتی همه بچه های مدرسه به جز دانش اموزی به نام “جو کانگ” از او می ترسند. جو جانگ کم کم به “آری” نزدیک شده و به او علاقمند میشود اما روز بعد “آری” ناپدید می شود. ده سال بعد جو کانگ یک تماس تلفنی از “آری”دریافت می کند و به دیدن او که اکنون در یک معبد زندگی میکند میرود. او در این دیدارها عاشق “آری” میشود و رابطه انها بهم نزدیک میشود. اما درست در همین زمان دوباره “آری” ناپدید میشود و پنج سال بعد دوباره اری و جوکانگ همدیگر را ملاقات می کنند ولی…