خلاصه داستان: در سال 1987 کره تحت یک رژیم نظامی سرکوبگر، بازجویی غیرقانونی و مرگ یک دانشجوی کالج، شهروندان عادی را برانگیخت تا برای حقیقت مبارزه کنند و عدالت را برقرار کنند.
خلاصه داستان: یک قاضی خاردار که مجرمان نوجوان را تحقیر می کند به دادگاه نوجوانان می رسد و در آنجا نقش پیچیده ای را در بررسی مجازات مجرمان جوان بر عهده می گیرد.
خلاصه داستان: در روزگاران کهن، «هوو جونگرن» ـ قاضی محبوب شهر ـ پس از دیدار از قصر، بهطرز مرموزی ناپدید میشود. دختر باهوش و جسورش، «هوو شیانگجیو»، برای یافتن پدر، شغلی ساده و پایینرتبه در قصر میپذیرد. در این مسیر، او با «فِنگ مو چِن» ـ روباهی اهریمنی و قدرتمند ـ آشنا میشود و این دو در کنار هم پرده از زنجیرهای از رازها برمیدارند؛ رازهایی که…
خلاصه داستان: هان، یک اسطوره ورزش بازنشسته، یک باشگاه آموزشی برای بازیکنان نوجوان اداره می کند. تانگ نیان، نابغه و خواننده فناوری، وقتی به کافه پسر عمویش میرود، عاشق او میشود. سوء تفاهم آنها را به هم نزدیک می کند.
خلاصه داستان: سو می ره، تهیهکننده ای پر مشغله که سال ها از عشق دور بوده، با دستگاهی وارد دنیای مجازی میشود و روابط عاشقانه ای با مردان ایده آل تجربه میکند؛ تجربهای که احساسات خاموش شدهاش را دوباره زنده میکند. در دنیای واقعی نیز با همکار مرموز و رقیبش پارک گیونگ نام درگیر است؛ کسی که پشت ظاهر سردش رازهایی پنهان شده و ممکن است مسیر زندگی عاشقانه سو می ره را تغییر دهد.
خلاصه داستان: لی اوی یونگ، زنی موفق در محل کار اما ناموفق در زندگی عاطفی، برای یافتن عشق وارد دنیای قرارهای آشنایی میشود و با دو مرد کاملا متفاوت روبهرو میشود؛ یکی مردی آرام و خانواده دوست و دیگری آزادی خواه و بی قید. آشنایی با این دو نفر زندگی احساسی او را وارد مسیری تازه و پرچالش میکند.
خلاصه داستان: داستان در مورد مردی به اسم کانگ هو (اریک) است که مدت زیادی ست دنبال کار می گردد ولی پیدا نمیکند. برحسب اتفاق و یک اشتباه کامپیوتری او وارد یک شرکت معتبر بین المللی به نام لی کی میشود. قبل از این جریان روزی روی پل دختری را در حال خودکشی می بیند و نجاتش می دهد. اسم این دختر لی می اوک (هان گا این) است…
خلاصه داستان: \"شریک شما کیست؟\" وقتی نگاهی به تعریف \"شریک\" بیندازید، مترادف هایی مانند همکار، شریک، همسر و همدست به شما می دهد. شریک شخصی است که به شدت با من در ارتباط است. اونی که منو میشناسه...
خلاصه داستان: داستان درمورد دختر یه که بعد از سه سال تجربه منشی گری میخواد استعفا بده و زندگی جدیدی رو شروع کنه اما رییس متینش زیاد راغب به این کار نیست و هرکاری بشه میکنه تا او رو منصرف کنه اما منشی قصه ما خیلی مصممه و تو مدتی که برای تحویل کار به جانشینش میگذرونن میفهمن که چقدر برای هم مهمن