خلاصه داستان: بای گهگِن، سرپرست تیم اجرای پروژه بزرگراه چینگهای–تبت، به همراه همسرش ژانگ چینچین، دختربچهای گمشده را به فرزندی پذیرفتند و او را همچون دختر واقعی خود بزرگ کردند و نامش را «بای جو» گذاشتند. بای جو که در دل صحرای گُبی رشد کرد، تحت تأثیر فداکاری بیچشمداشت خانواده بای قرار گرفت و این سرزمین ساده و سخت او را پرورش داد. او پس از بزرگ شدن، به نیروی پلیس پیوست و به عضویت تیم گشت کوهستان درآمد.