خلاصه داستان: جه وون زندگی شخصی و کاری خیلی خوبی دارد. او صاحب یک شرکت بزرگ و عاشق همسر و فرزندش است. در همین حال یون جین که از همان دانشگاه جه وون فارغ التحصیل شده، زندگی سختی پس از طلاق تجربه می کند و حرفه هنریش نیز در حال نابود شدن است. او پس از آنکه دوباره با جه وون ملاقات می کند به زندگیش حسادت می کند و …
خلاصه داستان: “کیم مو می” آرزوی سلبریتی شدن داشته اما اکنون یک کارمند اداری معمولی است که از ظاهر خود رضایت ندارد. او با زدن یک نقاب و پخش آنلاین توجهات زیادی جلب می کند و از این بابت احساس رضایت دارد. همکار او “جو اوه نام” نیز خود را زشت می پندارد؛ وقتی او متوجه می شود دختر نقاب دار همان “کیم مو می” است، عاشق و درگیر اتفاقی غیرمنتظره با او می شود…
خلاصه داستان: هوانگ یو ره بازیگر محبوبی است که پس از مهاجرت به یک جزیره و ازدواج با فردی پولدار به نام جاناتان، اعلام بازنشستگی می کند؛ اما خیلی زود دلش برای دنیای بازیگری تنگ می شود و خود را یک زندانی در خانه ای پر زرق و برق میبیند. هوانگ یو ره می خواهد زندگی قبلی خود را بازگرداند و برای کمک به کیم بوم وو روی می آورد. آنها نقشه ای می کشند تا جاناتان را بکشند…
خلاصه داستان: هان دونگ سو یک وکیل سخت کوش است که به طور تصادفی افراد زندانی را برای ملاقات انتخاب و پرونده آنها را قبول می کند. او بعد از پذیرفتن پرونده یک بازیکن سابق بیسبال که شخص رتبه دوم یک سازمان جنایی نیز هست، تغییر می کند…
خلاصه داستان: موجودات بیگانه عجیب و غریبی بر فراز آسمان ظاهر می شوند و تلفات زیادی به بار می آورند. برای افزایش قدرت نظامی در کره، دولت اعلام می کند که همه دانشگاه ها و دبیرستان ها باید در قالب نیروهای ذخیره سازماندهی شوند. در همین حال، دانشآموزان دبیرستانی از وضعیتی که با آن روبرو هستند، گیج شده اند. آنها برای امتحانات ورودی دانشگاه به سختی درس خواندند، اما این امتحانات امسال برگزار نمی شود. در عوض آنها به عنوان نیروهای ذخیره منصوب می شوند…
خلاصه داستان: “سو آری” تلاش می کند تا با انجام کارهای متمایز و جسورانه در شبکه های اجتماعی به شهرت و ثروت برسد. در حالیکه او از زندگی جدیدش لذت می برد، با جنبه های زشت و روی دیگر سلبریتی بودن نیز روبرو می شود…
خلاصه داستان: سریال درباره مادرانی است که در شبکههای اجتماعی بر سر اینکه چه کسی زندگی بهتری دارد، رقابت شدیدی دارند. وقتی یکی از آنها به طور مرموزی میمیرد، نبرد بزرگتری رخ می دهد…