خلاصه داستان: یم هی جو به عنوان مامور بازرسی امنیتی در یک فرودگاه بین المللی کار میکند. بهخاطر دوست پسرش لی دو کیونگ که کمک خلبان یک شرکت هواپیمایی است، بهطور اتفاقی طلایی از یک سازمان قاچاق به دستش میرسد. او کم کم به این طلا وسواس پیدا میکند و درگیر هرج و مرج، طمع و خیانت میان افراد مختلفی میشود؛ از جمله کارمند نزول خوار جانگ ووک، کاراگاه کیم جین مان و مدیر اجرایی پارک از باند گوم سونگ که با کازینو هتل گلد لند در ارتباط است.