خلاصه داستان: “جون یونگ” با “هه این” که نابیناست در کودکی آشنا میشود. اونها معتقدند که هیچ چیز نمیتواتند بینشان فاصله بیاندازد. تا اینکه بزرگ میشودند و سرنوشت آنها را از هم جدا میکند. “جون یونگ” به سئول فرستاده میشه و هه این به آمریکا مهاجرت میکند و یه خواننده میشود در حالیکه بیناییش را نیز بدست آورده…